درباره نویسنده
لیلا نوحی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • خاله شادونه
  • بازی
  • شازده کوچولو
  • تصمیم کبرا
  • زنده باد خودم
  • سوقات از مشهد الرضا
  • 20
  • 30 سال گذشت... (برای دوست هنرمندم بیان طلوعی)
  • ۱۳٩٠/٩/٧
  • نفس سپیده
  • یک کاسه شیر کهکشان...رمضان 1432
  • هزار و یک قصه ی دیگر
  • دعوت
  • نامه
  • برای بامداد
  • باران
  • هستی ...
  • ...اما تو برای من نمی میری(آرش فرزام صفت_سید مهدی نقبایی)
  • جی.دی.سلینجر
  • نقطه
  • با فروغ
  • به پسری که نمی گذارد قصه هایم تمام شوند...
  • تمام حجت من بر مسلمانی حسینِ علی است
  • بادبادک
  • بارانی
  • سیب
  • شب
  • گم شده ام
  • 8/8/88
  • رمدیوس
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



لیلا نوحی
خاله شادونه
نویسنده: لیلا نوحی - ۱۳٩۱/٢/٢۳

طفلی خاله شادونه

طفلی خاله شادونه ی مهربونناراحت

طفلی اون کوچولوهای بی گناه و معصوم.

قلبم از جا کنده شد وقتی این خبر بد رو شنیدم.

می تونم تصور کنم الان چقدر ناراحته به خاطر اون حادثه و زیر دست  و پا موندن بچه ها تو برنامه ش چقدر غصه می خوره.

کسی که این همه سال با عشق و علاقه واسه کوچولوها کار می کنه حتما عاشقشونه.

می خواستم بگم خاله جون تقصیر شما نبوده. تقصیر از اونایی بوده که اضافه بر ظرفیت  جمعیت رو راه دادن تو ورزشگاه.عصبانی

امیدوارم این آخرین بار باشه که از این خبرا می شنویم.

دعا می کنم بتونید برنامه تونو ادامه بدید.

حیف باغ شادونه س که درش بسته بمونه.

نظرات ()



بازی
نویسنده: لیلا نوحی - ۱۳٩۱/٢/٢٠

دستت را که می خوانم

حالم بهم می خورد از این بازی

قبل از این که تمام نگفته ها را بالا بیاورم، برو

چه فایده دارد این همه دقت؟

این همه بُر زدن؟

حتّا این همه تقلب؟!

وقتی نتیجه هرچه باشد

برنده تویی...

باز این ورق ها

تا صبح دور سرم می چرخند

دستت رو می شود

ولی برنده نمی شوم

 این میز می ماند و یک بی بی تنها

که هیچ چیز این بازی را

به نفع من تمام نمی کند...

نظرات ()



شازده کوچولو
نویسنده: لیلا نوحی - ۱۳٩۱/٢/۱٩

یه شعر از لیلا کردبچه (پرنده ی فراموشکار نازنین)

مراقب باش

از میان تمام آدم بزرگ های این شهر

تنها آن که می گوید می تواند

تصویر فیلی را در شکم مار بوآ تشخیص دهد

سرت کلاه می گذارد

نظرات ()



تصمیم کبرا
نویسنده: لیلا نوحی - ۱۳٩۱/٢/۱٥

خب فکر کنم وقت یه تغییر اساسی باشه

از عوض کردن قالب وبلاگ شروع کردم ولی چیزی که بیشتر از همه احتیاج به تغییر داره خود تنبلمم

یه دوست شاعر دارم که میگه باید هر روز حداقل چهار، پنج تا شعر بگی

خب من رو شعرام خیلی حساسم و انگار این حساسیت با وجود اینکه باعث میشه خودم از کارام راضی باشم دلیل کم کار بودنم هم شده.

راستی این تغییر و تحول دوتا دلیل مهم داره

اولیش اینه که به خاطر یه نی نی کوچولوی خوشکل که خیلی دوسش دارم تصمیم گرفتم که قالب وبلاگم رنگین کمون باشه تا هر وقت میبینم یادش بیفتم

دلیل دوم هم اینه که شروع کردم به خوندن یه کتاب خیلی خوب در مورد قورت دادن قورباغه لبخند رو جلدش نوشته 21 روش شگرف برای جلوگیری از تعلل و نتیجه گیری بهتر در مدت زمان کوتاه تر

فعلا که 4تای اولش خیلی  برای من فایده داشته

نظرات ()



زنده باد خودم
نویسنده: لیلا نوحی - ۱۳٩۱/٢/۱٤

از بس هیچ کس منو دوست نداره خودم شعرای خودمو پسندیدمگریهخنده

میخوام تو یه جشنواره شرکت کنم با همین شعرا

البته خیلی از اینکه شرکت کنم یا نه مطمئن نیستم

با این آمار بازدید از وبلاگ بایدم برنده بشم

همیشه به اعتماد به نفس خودم افتخار میکنمتشویق

نظرات ()



سوقات از مشهد الرضا
نویسنده: لیلا نوحی - ۱۳٩٠/۱٢/٢٤

دارد به شوق گنبد تو بال می زند در من کبوتری که دلش بی قرار توست

در آرزوی آن که بداند مجاور است در اشتیاق این که ببیند کنار توست

کاش از میان این همه عاشق طلب کنی نقشی شود به گوشه ی طاقی مقرنسی

آقا  تو شمس توسی و خورشید مشرقی  در آسمان  این حرم  آئینه دار  توست

این قند پارسی که  به  بنگاله می رود  از لطف  نام تو  به لبانم  نشسته  است

یک لشکر از تمام سواران فرهی  با ذکر  یا رضا  به خدا سر به دار  توست

دور از تو مثل صید اسیری درون دام تشویش مبهمی به دلم چنگ می زند

چشمم شبیه بچه ی آهو شده ببین از گریه خیس خیس و پر از انتظار توست

دستان  سرد  یخ زده ام  را  گرفته ام  بر چارچوب  آهنی  گرم  خانه ات

می بندم این غزل که دخیل دلم شود بر این مشبکی که به سوی بهار توست

نظرات ()



20
نویسنده: لیلا نوحی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٧

بیست ترین مانکن های جهان

روی بندهای رخت

با باد می رقصند

و دست های زنی که مثل آن ها نیست

بوی صابون می دهد.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »